سلام باحال

سلام باحال

 
خاک ، آخرین منزل
نویسنده : masoud bahal - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸
 

بهش پول میدن که خاک روت بریزه ،

بهش پول میدن که تورو به این دنیا بیاره همونجوری که بهش پول میدن تورو بشوره ،

همونجوری که بهش پول میدن کفن پوشت کنه ،

همونجوری که بهش پول میدن برات خونه بسازه ، خونه ی آخرت

 

پ.ن/ چند وقت پیش تو یه پست اعلام کردم که خواهش میکنم که متن نظرتون رو هماهنگ و متقارن با متن پست یاداشت کنید ، چند وقت بود که لازم میدیدم دوباره یادآوری کنم .

تا درودی دوباره بای بای


 
comment نظرات ()
 
 
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
نویسنده : masoud bahal - ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۸
 

این شعر رو یکی از دوستان عزیزم برام فرستاده بود که خیلی خوشم اومد و حیفم اومد که از دست شما بره امیدوارم از این جملات که زاییده روح دکتر شریعتی هستند لذت و استفاده ببرید


        پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است


پ.ن/ بعضی وقتا که از صبح تو خیابون بدبختی خودت و مردم رو مثل هوا نفس میکشی و شب لابلای ایمیل ها و خبرها به تفکرات، نوشته ها، و جملات عده ای کم شعور که همه چیزشون رو فدایی خرافات کردن و مثل کبک سرشون رو تا کمر توی برف بردن داغ میشی

پ.ن/ فعلا اینجا شده آینه برای وبلاگی که توی بلاگفا دارم ولی به زودی مطالب اینجا با اون وبلاگ فرق خواهد داشت

تا درودی دوباره بای بای


 
comment نظرات ()
 
 
برای قلب عاشقم لاف صداقت و نزن
نویسنده : masoud bahal - ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
 

بعد از مدتها میخوام دوباره اینجا رو زنده کنم فعلا این پست محض دست گرمی و خالی نبودن عریضه !!

اول بگم فعلا ازدواج منتفی شده و فعلا به تصمیم و صلاح دید خودم تا 2 سال آینده هم مجرد خواهم بود . دلم میخواد توضیحات مفصلی بدم که چی شد و چی نشد ولی یه کمشو معذورم ، فقط اینو بدونین که بعضیها یه کمی زیاد تر از حدشون بلند میپرن و این خطرناکه !

پ.ن1/ حوصله وراجی نداشتم گفتم یه خبری داده باشم .

پ.ن2/ آروم و منطقی به همه چیز میشه رسید به شرطی که هیچ وقت گارد حمله رو از دست ندی

تا درودی دوباره بای بای


 
comment نظرات ()
 
 
فلسفه
نویسنده : masoud bahal - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٤
 

سلام

آدما زود به هم دل میبندن و زود از هم سیرمیشن واین اصلا خوب نیست . چرا ؟

هر کسی بالاخره باید تو زندگیش برای خودش یه همدم انتخاب کنه که تا آخر عمرش رو با اون بگذرونه و در لحظات خوشی و سختی یار و غمخوار اون باشه . حالا چرا تو جامعه ما این امر اتفاق نمی افته ؟ ما هر روز تعداد زیادی از جوونا رو میبینیم که باهم تو پارک قدم میزنن و با هم از آینده و زندگی مشترکشون حرف میزنن . خوب یه سری از این جوونا که وعده های الکی به هم دادن و صرفا برای وقت تلف کردن و سپری شدن زمان یا به دلیل به دست آوردن یه سری چیزا(که اینم تو افراد مختلف فرق میکنه)با هم رابطه برقرار کردن/ما با این دسته اصلا کاری نداریم

1. یه سری با هم دوست میشن و بعد از مدتی با فشار آوردن به خانواده هاشون با هم ازدواج میکنن که پس ازاولین شبی که با هم همبستر میشن از همدیگه سیر میشن و کارشون به ماه یا سال نمیکشه ودوره های مختلف روان درمانی رو طی میکنن و یا اینکه با فکر کردن به گذشته و اینکه آیا می تونستن زندگیشون رو بهتر از این بسازن یا نه؟ دوره ی سختی از افسردگی رو همراه با اینکه به اطرافیانشون نشون میدن که خیلی از زندگیشون راضی هستن و برای بهبود اون تلاش زیادی رو متحمل میشن طی میکنن

2.یه سری دیگه با فکر بازتری پیش میرن و تو انتخابشون دقت بیشتری رو به خرج میدن و سعی میکنن طوری به ازدواج فکر کنن که کسی تا به حال اینکار رو نکرده یعنی دوست دارن عشقشون رو به معشوقشون یه جوری به غیر از مرسومات عادی نشون بدن و اینکار رو با خرج کردن های اضافی و ریخت و پاشها که معمولا از نوع کلان هست انجام میدن واین خودش بدعتی میشه که برای دیگر جوونها مثل یه سد در راه رسیدن به هدفشون که همون ازدواج باشه عمل میکنه

3. بعضی از آدما اصلا ازدواج میکنن که یه سری چیزای محدود رو به دست بیارن که تا قبل از ازدواج نداشتن مثل یه سری از حق انتخابها و یه سری آزادیها که معمولا هم کسانی که با این طرز فکر وارد محیط زندگی مشترک میشن در موارد سختی و بهران های زندگی سریع جا خالی میکنن و حاضر نمیشن که گوشه ای از بار مسئولیت زندگی رو به عهده بگیرن این جور از ازدواجها هم از اون دسته ازدواجهایی هستن که خیلی سریع با مشکل مواجه میشن و ...الخ

4.و اما اون دسته از آدما که هدفشون از ازدواج تکامل بشری و رسیدن به کمال هست همیشه در زندگیشون موفق هستن ونمونه خوبی از ازدواجهای موفق هستند. اگه مشکلی براشون پیش بیاد چون میدونن که هدفشون از مشترک زندگی کردن چیه پس با همدلی و دست به دست هم دادن اون مشکل رو از سر راهشون بر میدارن .

 

الانه که همتون فکر کنید که منم میخوام قاطی مرغ و خروسا بشم.تو دلتون گفتید آخ جون اینم میره و از دستش راحت میشیم ولی عمرا چون من هنوز همزادم رو پیدا نکردم و هیچ فکری هم تو سرم نیست پس لطفا صابونهایی رو که به دلاتون زدید بپاکید و به حرفهایی که زدم درست و عمیق فکر کنید میدونم که به زندگی جور دیگه ای نگاه خواهید کرد . امیدوارم همیشه درست انتخاب کنید چون فرق میکنه که پاستوریزه باشه یا هموژنیزه ؟!؟

 

(ن.اضافه) روزی بهلول بر لب جوی آبی نسشته بود و با کاسه گلی خوب آب مینوشید به ناگاه کودکی به آنجا رسید خسته از بازی و بسیار تشنه بود دو دست خود را به آب رسانید آنها را پر کرد و بر لب گذاشت و نوشید تا سیراب شد . بهلول کاسه را به کناری نهاد وبرخاست و در حین رفتن با خود میگفت : چرا من تا کنون به اینکه خداوند برای من با خود من کاسه هم آفریده بود فکر نکرده بودم؟


 
comment نظرات ()
 
 
اومدم
نویسنده : masoud bahal - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٤
 

سلام به همتون .

۱.خيلی وقت بود که دلم براتون تنگ شده بود اينقدر دلم تنگ شده بود که خودم هم جا نميشدم چه برسه به شماها ولی سعی کردم و دوباره اومدم که باهاتون باشم . راستی سال نوتونم مبارک ميدونم که خيلی ديره ولی به هر حال گفتم که نگن بی ادبه !

۲.هرکی از نت ورک مارکتينگ چيزی ميدونه و دوست داره در موردش فعالت کنه ميل بزنه که يه کار عالی سراغ دارم قبلا هم در اين مورد تو اينجا گفتم ولی با پيشرفتی که تو کار بعضی ها دارم ميبينم حيفم مياد که دوباره و بلکه صد باره تکرارش نکنم .

۳.منتظرم باشيد چون من خيلی منتظرتون بودم


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : masoud bahal - ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۳
 

۱. سلام

۲. پيشاپيش بهار طبيعت رو به تموم شما عزيزانم تبريک ميگم . اميدوارم که سال ۱۳۸۴ براتون پر از موفقييت و شادی باشه . ۲۲ بهار را ديدم و هر سال از بهار نويد سالی پر بار و بهروز را شنيدم اما دريغ ...

۳. ميخوام امسال با يه شيوه جديد براتون بنويسم و کلی تغيرات ولی نميگم که درون خماری اش در بمانيد و چند وقفه ای بی توقف با سر به اينجا دخول کنيد تا از اخبار جديد سر در بياريد پس مواظب باشيد که از کنجکاوی کار دست خودتون نديد .

۴.تا درودی دوباره بای بای


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : masoud bahal - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۳
 

سلام

میدونم که اینقدر سر زدید و دیدید که هنوز پست جدیدی در کار نیست خسته شدید . ببخشید

 

1.    شهادت امام سوم و یارانش را تسلیت میگم

 

2.    از تمام دنیا تنها آرزویم داشتن او بود و بس ! حضور او را در تمام وجودم احساس میکردم با هر نگاهش شعله های این عشق در من بیشتر زبانه میکشید . میدانست که دیوانه وار دوستش دارم ولی سعی میکرد که خودم هم با زبان به این مسئله اعتراف کنم . چاره ای نداشتم !؟! صبح که از خواب بیدار شدم و او را مانند بره ای آرام و سر به راه  در آغوش خود یافتم از اینکه شاید روزی بدون او باشم پشتم لرزید . این جرقه در ذهنم باعث شد تا دست به آزمایش بزنم . اما چگونه میتوانستم در مورد او اینچنین فکر کنم . او پاک و نجیب بود و از هر گناهی به دور ... دل به دریا زدم و دست از این فکر بیهوده کشیدم و دوباره او را در آغوش گرفتم و به خواب ناز فرو رفتم . بیدار شدم و ای کاش که در خواب مرگ به سراغم آمده بود !!! از او تنها نامه ای باقی بود که مضمونش من را از خود بی خود کرد (( عزیزم امیدوارم از این به بعد دقت بیشتری در انتخابهایت داشته باشی ! فکر که میکنم تو به درد من نخواهی خورد . دوستدار تو ..... ))

 

3.    یکی از ما داره باز به اون یکی دروغ میگه

یکی از ما رفته باز سراغ یک یار دیگه

یکی از ما داره باز تو عشق خیانت میکنه

داره دستاش به یه دست دیگه عادت میکنه

اون تویی که دستتو تو دست دیگرون دیدن

اون تویی که آدما با دست به هم نشون میدن

اونی که سادگی رفته از نگاش فقط تویی

اونی که عشقو گذاشته زیر پاش فقط تویی

برو از تو قلب من که قلب من جای تو نیست

دیه دل عاشق اون چشمای زیبای تو نیست

واسه برگشتن و موندن دیگه خیلی دیر شده

آخه این دل دیگه یک جای دیگه اسیر شده

 

4.     خیلی دوستون دارم امیدوار که همیشه باحال باشید و در هر جایی که هستید سالم و سر حال باشید . لطفا تنبلی رو کنار بگذارید و یه کلیک رو نظرات بزنید.

          تا درودی دوباره بای بای 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
مايوسانه
نویسنده : masoud bahal - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۳
 

هيچکی منو دوست نداره . دريغ از يه کامنت


 
comment نظرات ()
 
 
ای خدا شکرت
نویسنده : masoud bahal - ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۳
 

سلام

1 )  تو یه وبلاگ که اسمش یادم رفته خوندم که حتی بارش برف هم تو مملکت ما با تبعیض صورت میگیره . اگه از جنبه شوخی این حرف بگذریم باز هم میشه از روح این کلام به خیلی از معضلات ساده و پیش پا افتاده تو جامعه رو دید . مگه نه ؟؟؟ چقدر دیگه باید ........ 

2 )  همیشه دلم میخواست یه کار بزرگ انجام بدم که شهره خاص و عام بشم ولی بهم گفتن که شهره شدن به این راحتی ها هم که تو فکر میکنی .!. اول باید یه پشتکار داشته باشی که شهره باشه ؟!؟ (م.ر)

3 )  یه وقتایی بد جوری دلم میگیره اصلا دوست دارم زیر همه چیز بزنم و بزارم برم ... برم واسه خودم . خسته میشم . نمیدونم باید تو این لحضه ها چی کار کنم و چه تصمیمی بگیرم . انتخاب کردن بین بدترین و بهترین برام خیلی مشکل میشه . فاصله خوب و بد به باریکی مو میرسه . هیچ چیزی رو تو اون لحضه نمیتونم تحمل کنم . از زنده بودنم زجر میکشم . آرزوهامو دست نیافتنی تر از همیشه میبینم و ناممکن ترین کار جهان . هر تصمیمی هم که میگیرم احساس میکنم دارم اشتباه ترین کار ممکن رو انجام میدم . تو این لحضه هاست که اون عقیده های درست و باورهای جالب و انسانی به سراغم میاد و به خودم میگم توکل به خدا کن و برو !!! اون باهاته و نمیذاره زمین بخوری  . میدونم که خدا حتی بنده های مثل من رو هم فراموش نمیکنه ولی این آدم چقدر بیچارست که از این حبیب دوست داشتنی و بی کلک خودش رو دور میکنه و ................ توکل و حرکت = برکت

4 )  دوست داری بگم میخوام هر روز با صدای تو از خوب بیدار بشم بعد بفهمی با ساعت بودم ؟

دوست داری بگم میخوام باهات حرف بزنم بعد بفهمی که با یاهو هلپرم هستم ؟

دوست داری بگم میخوام کنار تو بخوابم بعد بفهمی که با بالشم بودم ؟

دوست داری بگم دلم برات تنگ شده بعد بفهمی که با بارون بودم ؟

دوست داری بگم چرا رفتی بعد بفهمی که با برق بودم ؟

دوست دارم بگم خیلی دوستت دارم و بدونی که با خود خودتم !!!

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : masoud bahal - ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۳
 

سلام.

من برگشتم البته چند روزی هست که برگشتم ولی فرصت نداشتم به اينجا سر بزنم . خوب اينجا هم خبر چندانی نبوده آخه خبری از کامنت و اينچيزا نيست من خيلی ...بگذريم / وای جای همتون خالی مشهد اينقدر خوش گذشت که نگو من مادر بزرگم رو هم با خودم ( اون مامان بزرگ رو که لينکش اينجا هست رو نميگم هااااا . با اون سفر کردن لياقت ميخواد که من ندارم ) برده بودم اصلان بيشتر به خاطر اون رفته بودم . يه حالی داد که نگو ! برای شما ها هم کلی دعا کردم که فکر کنم واسه رفقای اينترنتی اينجوری بشه سوغاتی آورد (بازم اگه کسی بيشتر ميخواد آدرس بده با پيک بفرستم دم در خونشون)راستش چون چند وقتی نبودم هيچ موضوع خاصی ندارم که در باره اون بنويسم ولی يه چند تا نکته به نظرم مياد که واستون بگم

اول اينکه اگه ديگه کامنت نذارين تعطيل ميکنم ميرم . اصلا قهر ميکنم .اين مونده بود تو دلم اگه نميگفتم ميترکيدم بابا يه ذره وقت بذاريد

 دوم اينکه در مورد اين مطلبی که اون پايينا در مورد يه شرکت نوشتم درست فکر کنيد روز يکشنبه هفته پيش مجلس اين کار رو به عنوان يه کار رسمی قبول کرد بجنبيد اينايی که پبت نام کردن خيلی عالی دارن ميرن جلو

سوم پوچه

چهارم اينکه همتون رو دوست دارم

تا درودی دوباره بای بای


 
comment نظرات ()