سلام سلام صد تا سلام

ديروزتو خونه هزار تا کار داشتم از مغازه که ميومدم خونه دوست دوران دبيرستانم رو ديدم و کلی باهم حرف زديم بهم گفت که امروز بی کاره و خوشحال ميشه تا شب بامن باشه منم بهش گفتم منم کاری ندارم ولی اول بايد يه سر به خونه بزنيم بعد گفت من ماشينم روتو خيابون روبرويی پارک کردم با ماشين بريم که بعد هم با هم يه چرخی بزنيم اونطرف خيابون يه ماکسيمای نقره ای بود يه پيکان مدل ۶۷ سفيدو يه پرشيا همون رنگی که من عاشقشم  يعنی مشکی متاليک(البته برايه ماشين) تو دلم گفتم که اين زمان مدرسه که هميشه از وضع مالی باباش می ناليد پس ماکسيما نيست هميشه ميگفت کالای ايرانی پس پرشيا هم نيست گفتم همون پيکان بايد باشه …وقتی رسيديم اونور خيابون ديدم پرشيا واسه صاحبش داره جيغ جيغ ميکنه گفتم خوبه والا ما که تا جون داشتيم کار کرديم يه پرايد داريم آقا چه چيزايی سوار ميشه؟!؟

به نظرم اومد که دوستم فهميده من خيلی حيرت زده هستم و خودش سر صحبت رو باز کرد فهميدم که توی اين چند وقتی که آقا تشريف نداشتن رفته بودن دوبی واسه کار و اين ماشين و يه خونه تويه فاطمی رو مديون کار تو دوبی هستن!!!11.gifبهش گفتم آخه تو اين چند وقته تو مگه چقدر حقوق داشتی گفتش البته بجز حقوق مزايای ديگه هم داشتيم ولی پايه حقوقمون ۲ميليون در ماه بود07.gif(ای من اون صاحب کارتو بخورم)برق سه فاز از همه جام زد بيرون گفتم بابا آخه مگه چی کار ميکردی گفتش خوب خودت ميدونی که من زبانم خيلی قوی بود بعد از دبيرستان رفتم يه موسسه خوب و تقريبا تکميلش کردم بعد هم با کمک يکی از آشناهايه بابام (که همون پارتی باشه)رفتم اونطرف و شدم مسول فروش يه شرکت و چون زبان رو در سطح عالی بلد بودم همه جا خواهان داشتم

بهم گفت اگه ميخوای بيا تورو هم بفرستمت بری راستش ديگه من خسته شدم و برگشتم من هدفم از رفتن اين بود که بيام و يه زندگی راحت رو شروع کنم که دارم بيشتر از اين اضافست منم ديگه کم نياوردم و نگفتم که من اونقدرا هم که تو زبان بلدی بلد نيستم در نتيجه سرم رو گرفتم بالا و گفتم:من ازشغلم راضی هستم و به خاطراينکه مبلغ ناچيزی به حقوقم اضافه بشه حاضر نيستم اونو از دست بدم دوستم وقتی اينو شنيد گفتش خوب خدا رو شکر !!! آقا تا آخر شب که باهم برگشتيم خونه اين از کارش تو دوبی گفت و منم شنيدم ديگه جدی جدی داشت اعصابم بهم ميريخت نه فکر کنيد داشتم حسودی ميکردم ها نه ولی به خودم ميگفتم آخه بابا تو چرا اينقدر بی حساب و کتاب داری عمرت رواز بين ميبری ببين چه خوب از قدرت جوونيش استفاده کرده والان هم کلی ازجهت علمی هم ازجهت مالی ازتو جلو تره(اصولا آدما تو اين جورمواقع دوست دارن که شونه طرف بشه پله واسه اينا که به راحتی برن بالا ولی من ازاين کارخوشم نمياد چون پله بلنديه و به بعضی جاهايه آدم فشارميياد)به خودم گفتم بخاطراينکه دست کم از جهت علمی از بيشترازاين عقب نيفتم ازفردا صبح هر روز بايد به فکرياد گرفتن زبان هم باشم

خلاصه شب که رسيدم خونه يادم اوفتاد که چقدر کارانجام نشده دارم تازه ازفردا يه کارهم به نام يادگيری گام به گام زبان به اونااضافه خواهد شد34.gif

تا درودی دوباره بای بای 

 نظر دادن يادتون نره10.gif

'); document.write(''); } (ns)?window.captureEvents(Event.MOUSEMOVE):0; function Mouse(evnt){ ymouse = (ns)?evnt.pageY+20-(window.pageYOffset):event.y+20; xmouse = (ns)?evnt.pageX+20:event.x+20; } (ns)?window.onMouseMove=Mouse:document.onmousemove=Mouse; y=new Array(); x=new Array(); Y=new Array(); X=new Array(); for (i=0; i

/ 2 نظر / 12 بازدید
sani

سلام: وبلاگ خوبی داريد...اگر از هر هنرپيشه و يا خواننده ای(ايراني-خارجی-ترکی-هندی و ......)عکس خواستی کافيه بيا ی تو بلاگم و درخواست کنی...منتظر شما هستم.ساني

sepidosiah

سلام. وبلاگ باحالی داری . به وبلاگ من سر بزن. خوشحال می شم.